سومشخص مفرد:
hits the townوجه وصفی حال:
hitting the townدور زدن، چرخ زدن، وقت گذراندن، خوشگذرانی کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Researchers are investigating how the availability of public transport influences young adults' decisions to hit the town for social activities on weekends.
محققان درحال بررسی این هستند که چگونه در دسترس بودن حملونقل عمومی بر تصمیمات جوانان برای وقت گذراندن برای فعالیتهای اجتماعی در آخرهفتهها تأثیر میگذارد.
After a long week of work, we decided to hit the town and celebrate.
بعداز یک هفتهی کاری طولانی تصمیم گرفتیم برای دور زدن به شهر بزنیم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «hit the town» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/hit-the-town