آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۹ شهریور ۱۴۰۴

    Interceptor

    ˌɪntərˈseptər ˌɪntəˈseptə

    معنی interceptor

    noun

    جداسازنده، حائل، جلوگیر

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
    پیشنهاد بهبود معانی

    سوال‌های رایج interceptor

    معنی interceptor به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «interceptor» در زبان فارسی به «رهگیر» یا «متوقف‌کننده» ترجمه می‌شود.

    این واژه به‌طور کلی به چیزی یا کسی اشاره دارد که وظیفه‌اش متوقف کردن، قطع کردن یا جلوگیری از ادامه‌ی مسیر یک شیء، وسیله یا جریان است. «Interceptor» می‌تواند در حوزه‌های گوناگون معانی متفاوتی به خود بگیرد، اما هسته‌ی اصلی معنای آن همیشه یکسان است: چیزی یا کسی که مانع رسیدن هدف یا جریان به مقصد نهایی می‌شود. همین ویژگی سبب شده که این واژه در علوم مختلف از فناوری و مهندسی گرفته تا ادبیات و زبان روزمره کاربرد داشته باشد.

    در حوزه‌ی فناوری و مهندسی، «interceptor» معمولاً به ابزاری اطلاق می‌شود که وظیفه دارد یک مسیر یا فرایند را کنترل یا متوقف کند. برای نمونه، در سامانه‌های نرم‌افزاری و برنامه‌نویسی، interceptor به قطعه‌ای از کد گفته می‌شود که پیام‌ها، داده‌ها یا درخواست‌ها را قبل از رسیدن به بخش اصلی سیستم رهگیری و پردازش می‌کند. در اینجا، نقش interceptor تضمین امنیت، مدیریت بهتر داده‌ها یا اعمال تغییرات لازم پیش از پردازش اصلی است. این کاربرد نشان‌دهنده‌ی اهمیت آن در کنترل جریان اطلاعات و حفظ نظم در ساختار پیچیده‌ی سیستم‌هاست.

    علاوه بر فناوری، در حوزه‌های فنی دیگر نیز می‌توان کاربردهای گسترده‌ای برای «interceptor» یافت. در مهندسی مکانیک یا صنایع، این واژه ممکن است به قطعاتی اطلاق شود که برای جلوگیری از عبور یک جریان یا کنترل عملکرد دستگاه‌ها طراحی شده‌اند. چنین ابزاری می‌تواند در خطوط لوله، سیستم‌های فیلترینگ یا حتی در تجهیزات ایمنی نقش‌آفرینی کند. در همه‌ی این موارد، interceptor کارکردی مشابه دارد: جلوگیری یا تغییر مسیر چیزی که در حال حرکت است.

    از سوی دیگر، «interceptor» در زبان عمومی و حتی در متون علمی می‌تواند جنبه‌ی استعاری پیدا کند. برای مثال، می‌توان فردی را که جلوی وقوع یک مشکل یا گسترش یک شایعه را می‌گیرد، به‌صورت metaphorical یک interceptor دانست. این کاربرد استعاری، نشان می‌دهد که واژه تا چه اندازه قابلیت انتقال به حوزه‌های غیرتکنیکی را دارد و چگونه می‌تواند برای توصیف نقش افراد در متوقف‌سازی یک جریان به کار رود.

    «interceptor» واژه‌ای است که هم از نظر معنایی و هم از نظر کاربردی انعطاف‌پذیری چشمگیری دارد. خواه در زمینه‌ی مهندسی نرم‌افزار، خواه در صنایع یا حتی در مکالمات روزمره، این کلمه همیشه به نقشی اشاره دارد که بر «توقف، رهگیری یا کنترل» متمرکز است. همین جنبه‌ی چندوجهی باعث شده است که «interceptor» هم در زبان تخصصی و هم در زبان عمومی جایگاه ویژه‌ای پیدا کند و به ابزاری دقیق برای توصیف نقش‌ها و پدیده‌های گوناگون بدل شود.

    ارجاع به لغت interceptor

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «interceptor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/interceptor

    لغات نزدیک interceptor

    • - intercepter
    • - interception
    • - interceptor
    • - intercession
    • - intercessional
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.