سهلگیرانه، سست، با تساهل، بهطور شلخته، بهطور بیدقت
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The teacher laxly supervised the exam, resulting in widespread cheating.
معلم، امتحان را با بیدقتی نظارت کرد و در نتیجه تقلب زیادی شد.
Security was laxly managed at the entrance, allowing unauthorized access.
امنیت در ورودی بهصورت سهلگیرانه مدیریت میشد و ورود غیرمجاز ممکن شد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «laxly» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/laxly