شکل جمع:
lithosلیتوگراف، چاپ سنگی
شکل کامل: lithograph
He bought an original litho by a famous artist.
او یک لیتوگراف اصل از هنرمندی مشهور خرید.
The museum added the litho to its collection.
موزه این لیتوگراف را به مجموعهی خود اضافه کرد.
The gallery displayed a rare litho.
گالری یک لیتوگراف نادر را به نمایش گذاشت.
لیتوگرافی، چاپ سنگی
شکل کامل: lithography
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She learned litho at the art school.
او لیتوگرافی را در مدرسهی هنر آموخت.
He specializes in color litho for poster design.
او در لیتوگرافی رنگی برای طراحی پوستر تخصص دارد.
They used litho to produce the book illustrations.
آنها از لیتوگرافی برای چاپ تصاویر کتاب استفاده کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «litho» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/litho