همچنین میتوان از lose track of the time بهجای lose track of استفاده کرد.
حساب چیزی را از دست دادن، رشتهی کار را از دست دادن، بیخبر ماندن، غافل شدن، رد چیزی را گم کردن، سرنخ را گم کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I lost track of time while reading the article.
وقتی مقاله را میخواندم، حساب زمان را از دست دادم.
He lost track of the conversation and couldn't answer.
او رشتهی گفتوگو را گم کرد و نتوانست پاسخ دهد.
I sometimes lose track of my thoughts during the exam.
گاهی هنگام امتحان رشتهی افکارم را از دست میدهم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «lose track of» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/lose-track-of