آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ خرداد ۱۴۰۴

      Weekend

      ˈwiːkend ˌwiːkˈend

      گذشته‌ی ساده:

      weekended

      شکل سوم:

      weekended

      سوم‌شخص مفرد:

      weekends

      وجه وصفی حال:

      weekending

      شکل جمع:

      weekends

      معنی weekend | جمله با weekend

      noun countable A1

      آخرهفته، پایان هفته

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The weekend is a time to relax and recharge for the upcoming week.

      آخرهفته زمانی برای استراحت و تجدید قوا برای هفته‌ی آتی است.

      I love sleeping on the weekends.

      دوست دارم آخرهفته‌ها بخوابم.

      noun countable

      سفر، تعطیلات، گشت‌وگذار، گردش (در آخرهفته)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Sara surprised him with a weekend getaway.

      سارا، او را با سفر آخرهفته غافلگیر کرد.

      We went on a romantic weekend to the mountains.

      ما به گشت‌وگذار آخرهفته‌ی رمانتیک در کوهستان رفتیم.

      verb - intransitive

      آخرهفته را گذراندن (تعطیلات)

      We weekended in Damavand.

      پایان هفته را در دماوند سپری کردیم.

      I weekend at my grandparents' house.

      آخر هفته را در خانه‌ی پدربزرگ و مادربزرگم می‌گذرانم.

      adjective

      آخرهفته‌ای، پاره‌وقت، نیمه‌وقت

      She's a weekend musician who plays guitar in a local café on Sundays.

      او نوازنده‌ی آخر هفته‌ای است که یکشنبه‌ها در کافه‌ی محلی گیتار می‌زند.

      Weekend athletes often don’t train during the week and are more prone to injury.

      ورزشکاران نیمه‌وقت اغلب درطول هفته تمرین نمی‌کنند و بیشتر در معرض آسیب‌دیدگی هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a week-end trip

      سفر پایان هفته

      weekend sale

      فروش آخر هفته

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد weekend

      1. noun
        Synonyms:
        short vacation Saturday and Sunday end-of-the-week long-weekend English weekend

      سوال‌های رایج weekend

      گذشته‌ی ساده weekend چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده weekend در زبان انگلیسی weekended است.

      شکل سوم weekend چی میشه؟

      شکل سوم weekend در زبان انگلیسی weekended است.

      شکل جمع weekend چی میشه؟

      شکل جمع weekend در زبان انگلیسی weekends است.

      وجه وصفی حال weekend چی میشه؟

      وجه وصفی حال weekend در زبان انگلیسی weekending است.

      سوم‌شخص مفرد weekend چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد weekend در زبان انگلیسی weekends است.

      ارجاع به لغت weekend

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «weekend» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/weekend

      لغات نزدیک weekend

      • - week in, week out
      • - weekday
      • - weekend
      • - weekender
      • - weekends
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.