death, passing (away), decease, demise, loss
death
passing
decease
demise
loss
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
از شنیدن خبر درگذشت پدرت بسیار متأسف شدم.
I was so sorry to hear of your father’s death.
درگذشت ناگهانی مادربزرگ دوستداشتنیام من را دلشکسته کرد؛ اما میدانم که او اکنون در جای بهتری است. روحت شاد مادربزرگ.
The sudden passing of my beloved grandmother has left me heartbroken, but I know she's in a better place now. RIP, Grandma.
اندوه درگذشت یک دوست عزیز
sorrow at the loss of a dear friend
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «درگذشت» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/درگذشت