آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵

      ردیف به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / radif /

      row, line, range, rank, string, category, class, serial, lineup, file, train, succession, cluster, alignment, array, series, bank, queue, crest, course, bookshelf, tier

      row

      line

      range

      rank

      string

      category

      class

      serial

      lineup

      file

      train

      succession

      cluster

      alignment

      array

      series

      bank

      queue

      crest

      course

      bookshelf

      tier

      رج، صف
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      با قدم زدن در امتداد ردیف درختان، احساس آرامش کردم.

      Walking along the row of trees, I felt a sense of tranquility.

      معلم از بچه‌ها خواست که سریع و بی‌صدا در ردیف اول کلاس بنشینند.

      The teacher asked the children to sit quickly and quietly in the first row of the classroom.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      آن‌ها یک ردیف مرتب از درختان سیب زیبا را در امتداد دیوار سنگی باغ کاشتند.

      They planted a neat row of beautiful apple trees along the stone wall of the garden.

      ردیف کتاب‌های روی قفسه توجهم را جلب کرد.

      The line of books on the shelf caught my attention.

      اسم
      فونتیک فارسی / radif /

      ادبیات دستور زبان refrain

      refrain

      کلمات تکراری در پایان بیت‌های شعر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      دانش‌آموز با دقت کلمه‌ی قافیه و ردیف تکراری را در پایان هر بیت شناسایی کرد.

      The student carefully identified the rhyming word and the repeating refrain at the end of each verse.

      ردیف شعری در شعر حافظ هماهنگی زیبا و آهنگینی در غزل‌هایش ایجاد می‌کند.

      The poetic refrain in Hafez's poetry creates a beautiful and musical harmony in his sonnets.

      صفت
      فونتیک فارسی / radif /

      عامیانه fine, ready

      fine

      ready

      روبه‌راه، ردیف، یا آماده

      تکنسین لپ‌تاپ مرا کاملاً تعمیر کرد و اکنون عملکرد آن کاملاً ردیف است.

      The technician fixed my laptop completely, and now its performance is totally fine.

      همه چیز برای سفر آینده‌ی ما کاملاً ردیف است، بنابراین می‌توانیم فردا صبح حرکت کنیم.

      Everything is completely ready for our upcoming trip, so we can leave tomorrow morning.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد ردیف

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      خط رج صف قطار
      مترادف:
      توالی

      ارجاع به لغت ردیف

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ردیف» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/ردیف

      لغات نزدیک ردیف

      • - ردیاب آوایی
      • - ردیابی کردن
      • - ردیف
      • - ردیف ایستادن
      • - ردیف بندی کردن
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.