آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: سه‌شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

    آبی به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    صفت
    فونتیک فارسی / aabi /

    رنگ blue, aquamarine, azure

    blue

    aquamarine

    azure

    آبی, blue, aquamarine, azure
    رنگ آسمان

    از آمیختن آبی و زرد رنگ سبز به‌ وجود می‌آید.

    Green results from blending blue and yellow.

    چشم آبی

    blue-eyed

    صفت
    فونتیک فارسی / aabi /

    water borne, aquatic, marine, aqueous, hydraulic, irrigated, having to do with water

    water borne

    aquatic

    marine

    aqueous

    hydraulic

    irrigated

    having to do with water

    مربوط به آب

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    بیماری‌های آبی در مناطق سیل‌زده به‌سرعت گسترش می‌یابند.

    The water borne diseases spread rapidly in the flooded areas.

    سیستم آبی کنترل دقیقی بر حرکت می‌دهد.

    The hydraulic system allows for precise control of the movement.

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد آبی

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    ارزق کبود لاجورد نیلگون
    متضاد:
    دیمی دیم
    مترادف:
    بحری دریایی
    متضاد:
    خشکی
    مترادف:
    آبزی
    متضاد:
    هوازی
    مترادف:
    خالو دایی

    سوال‌های رایج آبی

    آبی به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «آبی» در زبان انگلیسی معادل Blue است و یکی از پرکاربردترین و محبوب‌ترین رنگ‌ها در دنیا به شمار می‌آید. این رنگ که از طیف سرد رنگ‌ها محسوب می‌شود، در طبیعت به وفور دیده می‌شود؛ از آسمان بی‌کران گرفته تا دریاها و اقیانوس‌ها. آبی هم آرامش را به ذهن می‌آورد و هم حس عظمت و بی‌نهایت را منتقل می‌کند.

    در روانشناسی رنگ‌ها، آبی به عنوان نماد آرامش، اعتماد، صداقت و ثبات شناخته می‌شود. به همین دلیل بسیاری از برندها، شرکت‌ها و سازمان‌ها از رنگ آبی در لوگو و طراحی بصری خود استفاده می‌کنند تا حس اطمینان و پایداری را منتقل کنند. همچنین، آبی در طراحی داخلی برای ایجاد فضایی آرام، تمرکززا و متعادل بسیار کاربرد دارد و معمولاً در اتاق خواب یا فضاهای استراحت به‌کار می‌رود.

    از نظر فرهنگی و ادبی، رنگ آبی معانی نمادین متنوعی دارد. در بسیاری از فرهنگ‌ها، آبی نماد آسمان، روحانیت و پاکی است. در شعر فارسی نیز، آبی گاهی نشانه‌ی اندوه و گاهی نشانه‌ی عمق عشق یا آزادی است. در برخی موارد، «دل آبی» نمادی از احساسات لطیف، خیال‌پردازی یا دلتنگی است. حتی در زبان انگلیسی، اصطلاحاتی مثل "feeling blue" برای بیان غم و اندوه به‌کار می‌رود.

    در دنیای مد، آبی رنگی کلاسیک، شیک و همیشه محبوب است. از لباس‌های رسمی گرفته تا لباس‌های روزمره، آبی با طیف‌های متنوعی مانند نیلی، لاجوردی، آبی فیروزه‌ای یا آبی آسمانی به کار می‌رود و می‌تواند هم حس آرامش و هم حس قدرت و اعتماد به نفس را منتقل کند. به‌همین دلیل، هم در کت‌ و شلوارهای رسمی و هم در لباس‌های تابستانی، آبی انتخابی جذاب و انعطاف‌پذیر است.

    ارجاع به لغت آبی

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «آبی» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/آبی

    لغات نزدیک آبی

    • - آبونه روزنامه شدن
    • - آبونه شدن
    • - آبی
    • - آبی آسمانی
    • - آبی پررنگ
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.