آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

برهنه به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

صفت
فونتیک فارسی / berehne, berahne /

naked, bare, nude, bared, stripped, disrobed, psilate, unrobed, denudate, unclad

naked

bare

nude

bared

stripped

disrobed

psilate

unrobed

denudate

unclad

عریان، لخت

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری

با پای برهنه به طرف منزل خود دوید.

He galloped home barefoot.

برهنه به دنیا می‌آییم و برهنه می‌رویم.

We come to the world naked and we go naked.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد برهنه

با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

مترادف:
متضاد:

ارجاع به لغت برهنه

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «برهنه» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/برهنه

لغات نزدیک برهنه

پیشنهاد بهبود معانی