آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴

      بریدن به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / boridan /

      to cut (off), to clip, to slash, to gash, to slit, to sever, to rip, to snip, to lop, to slice, to carve, to cleave, to rive, to rend, to make an incision

      to cut

      to clip

      to slash

      to gash

      to slit

      to sever

      to rip

      to snip

      to lop

      to slice

      to carve

      to cleave

      to rive

      to rend

      to make an incision

      قطع کردن
      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      آنان با بریدن (بته‌ها) راه خود را از میان گیاهان انبوه گشودند.

      The slashed their way through the thick vegetation.

      گندم را بریدن (درو کردن)

      to cut the wheat

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / boridan /

      to sour, to curdle, to turn

      to sour

      to curdle

      to turn

      (شیر و غیره) لخته شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      دمای گرم باعث شد که شیر ببرد.

      The warm temperature caused the milk to sour.

      شیر پس‌از مخلوط شدن با سرکه شروع به بریدن کرد.

      The milk began to curdle after being mixed with vinegar.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / boridan /

      to give up, to break down, to become exhausted

      to give up

      to break down

      to become exhausted

      خسته شدن، کم آوردن

      او بعداز خبر غیرمنتظره احساس کرد که بریده است.

      He felt himself break down after the unexpected news.

      اگر استراحت نکنید، به‌زودی خواهید برید.

      If you don't take breaks, you will soon become exhausted.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد بریدن

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      فعل
      متضاد:
      پیوند دادن
      مترادف:
      قطع کردن قطع

      ارجاع به لغت بریدن

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «بریدن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/بریدن

      لغات نزدیک بریدن

      • - بریدگی ناصاف
      • - بریدگی نرده
      • - بریدن
      • - بریدن از مفصل یا بندگاه
      • - بریدن امتحانی
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      play hard to get days curassow hydride plexus residual retrospection regurgitation shelf life provoking science fiction womenfolk porridge lighthearted skin tone کلیک امروز گرد سیگما جواب دودی ریز ساق سبزیجات دهانه نخجیر برنا تناور تودیع آپوستروف
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.