پزشکی medicine, drug, cure, medication, physic, medicament, pharmaceutical, pharmaco-, a chemical compound
medicine
drug
cure
medication
physic
medicament
pharmaceutical
pharmaco-
a chemical compound
تأثیر فزایندهی مقدار کمی از این دوا در هر روز
the cumulative effects of small daily doses of this medicine
دکتر دوای جدیدی برای عفونت تجویز کرد.
The doctor prescribed a new drug for the infection.
پزشکی مجازی cure, healing
cure
healing
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
دانشمندان سخت در تلاشند تا دوایی برای سرطان پیدا کنند.
Scientists are working hard to find a cure for cancer.
دواهای طبیعی گاهی اوقات موثرتر از دارو هستند.
Natural healing can sometimes be more effective than medicine.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «دوا» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/دوا