crash, downfall, overthrow, being shot down, destruction, inversion, takedown, being turned upside down
crash
downfall
overthrow
being shot down
destruction
inversion
takedown
being turned upside down
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
آنها بهدلیل سرنگونی دشمن خود شادی میکردند.
They were gleeful over the downfall of their enemy.
سرنگونی رهبر بدنام باند یک پیروزی بزرگ برای اجرای قانون بود.
The takedown of the notorious gang leader was a major victory for law enforcement.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «سرنگونی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/سرنگونی