to drown, to sink, to shipwreck
to drown
to sink
to shipwreck
او سهواً تلفن خود را در وان حمام غرق کرد.
She accidentally drowned her phone in the bathtub.
زیردریایی میتواند کشتیهای دشمن را در زمان جنگ غرق کند.
The submarine can sink enemy ships during wartime.
to swamp, to smother, to flood, to inundate, to bestrew, to saturate
to swamp
to smother
to flood
to inundate
to bestrew
to saturate
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
مقررات جدید کسبوکار کوچک را با الزامات اضافی غرق کرد.
The new regulations swamped the small business with additional requirements.
پیچک سنگین دیوارهای خانهی متروکه را غرق کرده بود.
The heavy ivy smothered the walls of the abandoned house.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «غرق کردن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/غرق کردن