همچنین در معنای اول میتوان از علامت فلش بهجای فلش استفاده کرد.
arrow, pointer
arrow
pointer
فلش روی صفحه نشان میدهد که کجا باید کلیک کنید.
The pointer on the screen indicates where to click.
روی نقشه دنبال فلش را بگیر و برو.
Follow the arrow on the map and keep going.
flash
flash
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
فلش درست زمانی که او لبخند زد، روشن شد.
The flash went off just as he smiled.
استفاده از فلش میتواند سایهها را در عکسها کاهش دهد.
Using a flash can reduce shadows in photos.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «فلش» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/فلش