close, favorite, favourite, esteemed, favored, confidant, minion, right-hand, intimate, belonging to inner circle
close
favorite
favourite
esteemed
favored
confidant
minion
right-hand
intimate
belonging to inner circle
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
یکی از وزیران مقرب خود را فرستاد.
He sent one of his favored ministers.
پادشاه برای مشاوران مقرب خود ارزش قائل بود و برای تصمیمات مهم به مشورت آنها تکیه میکرد.
The king valued his close advisors, relying on their counsel for important decisions.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
هر دو واژه «مقرب» و «مغرب» در زبان فارسی وجود دارند، اما معانی کاملاً متفاوتی دارند و نباید به جای یکدیگر استفاده شوند:
مقرب به معنی نزدیک، در نزد کسی بودن یا کسی که به درگاه خدا یا پادشاه نزدیک است. مثلاً «مقرب درگاه خدا» یعنی کسی که به خدا نزدیک است.
مغرب به معنی غرب، سمت غرب یا جایی که خورشید در آن فرو میرود است. همچنین نام منطقهای در شمال آفریقا (مغرب عربی) هم هست.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «مقرب» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/مقرب