آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۹ مهر ۱۴۰۴

    واسع به انگلیسی

    معنی‌ها

    فونتیک فارسی / vaase' /

    vast, extensive

    vast

    extensive

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس
    فونتیک فارسی / vaase' /

    liberal

    liberal

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد واسع

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    پهناور جادار فراخ فضادار گشاد وسیع
    متضاد:
    ضیق

    سوال‌های رایج واسع

    واسع به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «واسع» در زبان انگلیسی به wide یا vast ترجمه می‌شود.

    «واسع» در زبان فارسی و عربی ریشه دارد و بیشتر در متون رسمی، علمی و ادبی به کار می‌رود. این واژه بیانگر گستردگی، پهناوری و شمول وسیع چیزی است و معمولاً برای توصیف فضاها، موضوعات یا مفاهیمی به کار می‌رود که ابعاد گسترده و غیرمحدودی دارند. وقتی گفته می‌شود «دانش او واسع است»، منظور دانشی فراگیر و همه‌جانبه است که تنها به بخشی خاص محدود نمی‌شود. بنابراین، «واسع» علاوه بر اشاره به وسعت فیزیکی، برای نشان دادن بزرگی و فراگیری معنوی یا ذهنی نیز استفاده می‌شود.

    از نظر توصیف فیزیکی، «واسع» به‌خوبی می‌تواند گستردگی مکان‌ها، فضاها یا مناظر طبیعی را بیان کند. وقتی گفته می‌شود «دشتی واسع در برابر ما قرار داشت»، این عبارت تصویری روشن از وسعت و بی‌کرانی دشت به ذهن القا می‌کند. این واژه در توصیف مکان‌ها حالتی شاعرانه و تصویری دارد که از یک‌سو بر پهناوری تأکید می‌کند و از سوی دیگر حس عظمت و شگفتی را به مخاطب منتقل می‌سازد.

    در حوزه‌های علمی یا مفهومی، «واسع» اغلب برای توصیف موضوعاتی به کار می‌رود که دامنه‌ای گسترده دارند. برای نمونه، «دامنه‌ی واسع تحقیقات» یا «گستره‌ی واسع اطلاعات» نشان‌دهنده‌ی فراگیری موضوعی است که مرزهای محدود ندارد و می‌تواند شاخه‌های متعددی را دربرگیرد. این کاربرد، «واسع» را به واژه‌ای مناسب برای متونی تبدیل می‌کند که قصد دارند جامعیت و همه‌جانبه‌بودن چیزی را برجسته کنند.

    از دیدگاه ادبی و زبانی، واژه‌ی «واسع» بار معنایی عمیق و تأثیرگذاری دارد. نویسندگان و شاعران از این واژه برای خلق تصاویر ذهنی بهره می‌گیرند؛ تصاویری که در آن، وسعت و بی‌کرانی جایگاه ویژه‌ای دارد. ترکیب‌هایی مانند «اندیشه‌ی واسع» یا «روحی واسع» مفاهیمی از گشودگی، پذیرش و توانایی دربرگیری گسترده را در ذهن خواننده زنده می‌کنند. همین ویژگی باعث می‌شود «واسع» نه‌فقط یک صفت توصیفی، بلکه واژه‌ای برای برانگیختن تخیل و تأمل باشد.

    «واسع» واژه‌ای است که مرزهای معنایی متنوعی دارد و در موقعیت‌های گوناگون از فیزیکی گرفته تا ذهنی و ادبی به کار می‌رود. این کلمه یادآور فراخنا، بزرگی و گشودگی است؛ چه در توصیف یک دشت بی‌انتها، چه در بیان گستردگی دانش، و چه در اشاره به عمق روح و اندیشه. چنین واژه‌ای در عین ایجاز، مفاهیمی پرقدرت و چندلایه را منتقل می‌کند و به همین دلیل در زبان فارسی جایگاه ویژه‌ای دارد.

    ارجاع به لغت واسع

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «واسع» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/واسع

    لغات نزدیک واسع

    • - واسطه کاری کردن
    • - واسطه معاملات
    • - واسع
    • - واسکازین
    • - واسل
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.