آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۴ مهر ۱۴۰۳

    Cricket

    ˈkrɪkɪt ˈkrɪkɪt

    گذشته‌ی ساده:

    cricketed

    شکل سوم:

    cricketed

    سوم‌شخص مفرد:

    crickets

    وجه وصفی حال:

    cricketing

    شکل جمع:

    crickets

    معنی cricket | جمله با cricket

    noun uncountable A2

    ورزش کریکت (ورزشی که با چوب و توپ در یک زمین چمن بیضی‌شکل بین دو تیم یازده‌نفره انجام می‌شود)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    We enjoyed watching a thrilling cricket match between the two rival teams.

    از تماشای مسابقه‌ی مهیج کریکت بین دو تیم رقیب لذت بردیم.

    Cricket is a popular sport in many countries around the world.

    کریکت در بسیاری از کشورهای جهان ورزش محبوبی است.

    noun countable C2

    جانورشناسی جیرجیرک

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    The sound of the cricket filled the room.

    صدای جیرجیرک اتاق را پر کرد.

    The children caught a cricket.

    بچه‌ها جیرجیرک گرفتند.

    noun plural

    سکوت (crickets)

    After his terrible joke, there was nothing but crickets from the audience.

    بعد از شوخی بسیار بد او، چیزی جز سکوت از تماشاگران نیامد.

    His request for help was met with nothing but crickets from his friends.

    درخواست کمک او چیزی جز سکوت دوستانش به‌دنبال نداشت.

    noun countable

    زیرپایی چوبی

    I sat down and rested my feet on the cricket.

    نشستم و پاهایم را روی زیرپایی چوبی گذاشتم.

    I put my tea tray on the cricket.

    سینی چایم را روی زیرپایی چوبی گذاشتم.

    noun countable

    تقه‌زن (وسیله‌ای کوچک برای ایجاد صدا)

    I found a cricket in the toy store.

    در اسباب‌بازی‌فروشی تقه‌زن پیدا کردم.

    The children were entertained by the cricket's sound.

    بچه‌ها با صدای تقه‌زن سرگرم شدند.

    noun uncountable informal

    رفتار منصفانه

    I admire his cricket.

    رفتار منصفانه‌ی او را تحسین می‌کنم.

    Both teams displayed cricket throughout the match.

    هر دو تیم در طول مسابقه رفتار منصفانه را از خود نشان دادند.

    verb - intransitive

    ورزش کریکت بازی کردن

    We used to cricket every summer.

    هر تابستان کریکت بازی می‌کردیم.

    Do you like to cricket with us at the beach tomorrow?

    دوست داری فردا با ما توی ساحل کریکت بازی کنی؟

    پیشنهاد بهبود معانی

    سوال‌های رایج cricket

    گذشته‌ی ساده cricket چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده cricket در زبان انگلیسی cricketed است.

    شکل سوم cricket چی میشه؟

    شکل سوم cricket در زبان انگلیسی cricketed است.

    شکل جمع cricket چی میشه؟

    شکل جمع cricket در زبان انگلیسی crickets است.

    وجه وصفی حال cricket چی میشه؟

    وجه وصفی حال cricket در زبان انگلیسی cricketing است.

    سوم‌شخص مفرد cricket چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد cricket در زبان انگلیسی crickets است.

    ارجاع به لغت cricket

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «cricket» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cricket

    لغات نزدیک cricket

    • - cricetid
    • - crick
    • - cricket
    • - cricketer
    • - cricoid
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.