گیج، منگ، بهتزده، ماتومبهوت، شوکه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She stared dazed at the empty stage, unable to process what had happened.
او ماتومبهوت به صحنهی خالی خیره شده بود و نمیتوانست آنچه را که رخ داده بود را پردازش کند.
The news of his father's death left him dazed with grief.
خبر مرگ پدرش، او را از غم بهتزده کرد.
She wandered through the city dazed, lost in her thoughts.
او در شهر پرسه میزد، منگ و گمشده در افکارش.
The sudden question left her dazed, struggling to find an answer.
سوال ناگهانی او را گیج کرد و تلاش میکرد که پاسخی پیدا کند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «dazed» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dazed