آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ تیر ۱۴۰۵

      Emcee

      ˌem ˈsiː ˌem ˈsiː

      گذشته‌ی ساده:

      emceed

      شکل سوم:

      emceed

      سوم‌شخص مفرد:

      emcees

      وجه وصفی حال:

      emceeing

      شکل جمع:

      emcees

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از MC به‌جای emcee استفاده کرد.

      معنی emcee | جمله با emcee

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی مجری مراسم، مجری برنامه، گرداننده‌ی برنامه

      در انگلیسی بریتانیایی معمولاً از host استفاده می‌شود.

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She was chosen as the emcee for the graduation ceremony.

      او به‌عنوان مجری مراسم فارغ‌التحصیلی انتخاب شد.

      The emcee reminded guests to silence their phones before the show started.

      مجری برنامه از مهمانان خواست گوشی‌هایشان را قبل‌از شروع نمایش بی‌صدا کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The emcee introduced the keynote speaker with enthusiasm.

      مجری مراسم سخنران اصلی را با شوروشوق معرفی کرد.

      noun countable

      موسیقی رپر

      همچنین می‌توان از rapper استفاده کرد.

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The emcee grabbed the mic and started rapping about his life.

      رپر میکروفون را برداشت و درباره‌ی زندگی‌اش شروع به رپ‌خوانی کرد.

      She trained for years to become a skilled emcee.

      او سال‌ها تمرین کرد تا تبدیل به یک رپر ماهر شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Every Saturday night the emcee performs at the local club.

      هر شنبه شب رپر در باشگاه محلی اجرا می‌کند.

      verb - intransitive verb - transitive

      انگلیسی آمریکایی مجری مراسم بودن، مجری برنامه بودن، گرداننده‌ی برنامه بودن

      در انگلیسی بریتانیایی معمولاً از host استفاده می‌شود.

      She will emcee the awards ceremony tonight.

      او امشب مجری مراسم اهدای جوایز خواهد بود.

      Who will emcee the graduation ceremony?

      چه کسی قرار است مجری جشن فارغ‌التحصیلی باشد؟

      verb - intransitive

      موسیقی رپ خواندن

      همچنین می‌توان از rap استفاده کرد.

      They emceed together on the new track.

      آن‌ها در ترک جدید با هم رپ خواندند.

      The duo emcee about social issues in their lyrics.

      این دو نفر در اشعارشان درباره‌ی مسائل اجتماعی رپ می‌خوانند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد emcee

      1. verb act as a master of ceremonies
        Synonyms:
        compere
      1. noun a person who acts as host at formal occasions (makes an introductory speech and introduces other speakers)
        Synonyms:
        host master-of-ceremonies

      ارجاع به لغت emcee

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «emcee» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/emcee

      لغات نزدیک emcee

      • - embryonic membrane
      • - embryophyte
      • - emcee
      • - emeer
      • - emend
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hoot human resources planning huxley ian icefall if need be ifs and buts ill nature ill-fated immensity immense asset importance in due course in line of duty in style چغاله‌بادام چوریزو حائز حراست‌نشده پارچه‌ی موج‌دار چه حیف حشره‌شناسی سپرزدارو حضور مطلق خمیر یوفکا دل‌نشین دورودراز عاقبت عجله گریختن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.