Excrement

ˈekskrəmənt ˈekskrəmənt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun
نجاست، مدفوع، پس‌مانده، فضله، زوائد

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- dog excrement
- گه سگ
- The floor of the jail was covered in human excrement.
- کف زندان از مدفوع انسان پوشیده شده بود.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد excrement

  1. noun excretion
    Synonyms:
    feces waste matter excreta stool discharge droppings dung manure urine sweat perspiration body waste fecal matter ordure egesta chips evacuation secretion

ارجاع به لغت excrement

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «excrement» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/excrement

لغات نزدیک excrement

پیشنهاد بهبود معانی