فقط تا پایان اردیبهشت فرصت دارید با قیمت ۱۴۰۳ اشتراک‌های فست‌دیکشنری را تهیه کنید.
آخرین به‌روزرسانی:

Fundraiser

ˈfʌndˌreɪzɚ ˈfʌudˌreɪzə

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable

جشن خیریه، مراسم جمع‌آوری اعانه

annual fundraiser

جشن خیریه سالانه

The Prime Minister will attend a fundraiser.

نخست‌وزیر در جشن خیریه شرکت خواهد کرد.

noun countable

داوطلب جمع‌آوری اعانه، مسئول جمع‌آوری اعانه (بیشتر برای اهداف سیاسی)

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

a talented fundraiser

جمع‌آوری‌کننده اعانه‌ی بااستعداد

She was a campaign fundraiser for two former Presidents.

او مسئول جمع‌آوری اعانه برای مبارزات انتخاباتی دو رئیس‌جمهور قبلی بود.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد fundraiser

  1. noun pledge drive
    Synonyms:
    charity event appeal for funds telethon radiothon charity sale bazaar philanthropic enterprise

ارجاع به لغت fundraiser

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fundraiser» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fundraiser

لغات نزدیک fundraiser

پیشنهاد بهبود معانی