فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fundraiser

ˈfʌndˌreɪzɚ ˈfʌudˌreɪzə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable
    جشن خیریه، مراسم جمع‌آوری اعانه
    • - annual fundraiser
    • - جشن خیریه سالانه
    • - The Prime Minister will attend a fundraiser.
    • - نخست‌وزیر در جشن خیریه شرکت خواهد کرد.
  • noun countable
    داوطلب جمع‌آوری اعانه، مسئول جمع‌آوری اعانه (بیشتر برای اهداف سیاسی)
    • - a talented fundraiser
    • - جمع‌آوری‌کننده اعانه‌ی بااستعداد
    • - She was a campaign fundraiser for two former Presidents.
    • - او مسئول جمع‌آوری اعانه برای مبارزات انتخاباتی دو رئیس‌جمهور قبلی بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fundraiser

  1. noun pledge drive
    Synonyms: appeal for funds, bazaar, charity event, charity sale, philanthropic enterprise, radiothon, telethon

ارجاع به لغت fundraiser

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fundraiser» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fundraiser

لغات نزدیک fundraiser

پیشنهاد بهبود معانی