مردن، جان سپردن، از دنیا رفتن، فوت کردن، پر کشیدن
My grandfather gave up the ghost last night.
پدربزرگم دیشب از دنیا رفت.
The patient gave up the ghost despite all medical efforts.
باوجود تلاشهای پزشکی، بیمار مرد.
خراب شدن، از کار افتادن، کار نکردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I tried to fix the computer, but it had given up the ghost.
تلاش کردم کامپیوتر را تعمیر کنم، اما دیگر کار نکرد.
The old printer gave up the ghost in the middle of printing.
چاپگر قدیمی در وسط چاپ از کار افتاد.
انگلیسی بریتانیایی دست از تلاش کشیدن، کنار کشیدن، بیخیال شدن، قید چیزی را زدن، تسلیم شدن، ول کردن
Denied everything he had hoped for, he simply gave up the ghost.
وقتی تمام چیزهایی که به آنها امید داشت از او دریغ شد، بهسادگی قید همهچیز را زد.
Many people give up the ghost too early instead of trying again.
خیلیها بهجای دوباره تلاش کردن، زود تسلیم میشوند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «give up the ghost» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/give-up-the-ghost