فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Kebab

kəˈbɑːb kəˈbæb
آخرین به‌روزرسانی:

توضیحات

همچنین می‌توان از cabob به‌ جای kebab استفاده کرد.

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable
    غذا و آشپزی کباب
    • - I love eating kebabs with my friends.
    • - عاشق خوردن کباب با دوستانم هستم.
    • - I had a delicious lamb kebob.
    • - کباب بره‌ی خوشمزه‌ای را خوردم.
    • - Shish kebab
    • - شیش کباب
    • - I love to eat a chicken kabob with tzatziki sauce.
    • - عاشق خوردن کباب مرغ با سس زاتزیکی هستم.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد kebab

  1. noun Cubes of meat marinated and cooked on a skewer usually with vegetables
    Synonyms: kabob, shish-kebab

ارجاع به لغت kebab

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «kebab» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/kebab

لغات نزدیک kebab

پیشنهاد بهبود معانی