آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ آبان ۱۴۰۴

      Keyboard

      ˈkiːbɔːrd ˈkiːbɔːd

      گذشته‌ی ساده:

      keyboarded

      شکل سوم:

      keyboarded

      سوم‌شخص مفرد:

      keyboards

      وجه وصفی حال:

      keyboarding

      شکل جمع:

      keyboards

      معنی keyboard | جمله با keyboard

      noun countable A2

      کامپیوتر صفحه‌کلید، کیبورد (از اجزای کامپیوتر و روی ماشین تحریر)

      keyboard, صفحه‌کلید، کیبورد (از اجزای کامپیوتر و روی ماشین تحریر)
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      He uses a wireless keyboard.

      او از کیبورد بی‌سیم استفاده می‌کند.

      I spilled coffee on my keyboard.

      روی صفحه‌کلیدم قهوه ریختم.

      noun countable

      موسیقی صفحه‌ی شستی (در پیانو و دیگر سازهای شستی‌دار)

      keyboard, صفحه‌ی شستی (در پیانو و دیگر سازهای شستی‌دار)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The pianist's fingers danced across the keyboard.

      انگشتان پیانیست روی صفحه‌ی شستی می‌رقصیدند.

      The keyboard on the grand piano was made of ebony and ivory.

      صفحه‌ی شستی پیانوی بزرگ از آبنوس و عاج ساخته شده بود.

      noun countable

      موسیقی کیبورد (نوعی ساز الکترونیکی شبیه پیانو)

      The keyboard is my favorite instrument.

      کیبورد ساز محبوب من است.

      She played a beautiful melody on the keyboard.

      ملودی زیبایی روی کیبورد نواخت.

      verb - intransitive verb - transitive

      کامپیوتر با صفحه‌کلید وارد کردن (داده و متن و غیره)

      I need to keyboard the code into the programming software.

      باید کد را در نرم‌افزار برنامه‌نویسی با صفحه‌کلید وارد کنم.

      They keyboarded their usernames and passwords.

      آن‌ها نام کاربری و رمز عبور خود را با صفحه‌کلید وارد کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد keyboard

      1. noun row of keys
        Synonyms:
        piano manual console ivories clavier claviature the eighty-eight blacks and whites

      Collocations

      wireless keyboard

      کی‌بُرد بی‌سیم، صفحه‌کلید بی‌سیم

      سوال‌های رایج keyboard

      معنی keyboard به فارسی چی میشه؟

      کیبورد (Keyboard) یکی از ابزارهای اساسی در ارتباط با کامپیوترها و دستگاه‌های دیجیتال است. این وسیله به کاربران این امکان را می‌دهد که داده‌ها را وارد کنند، دستورات را اجرا کنند و با نرم‌افزارها تعامل داشته باشند. کیبوردها به صورت کلی به دو نوع اصلی تقسیم می‌شوند: کیبوردهای مکانیکی و کیبوردهای غشایی.

      ساختار و طراحی کیبورد

      کیبوردها معمولاً از تعدادی کلید تشکیل شده‌اند که هر کدام وظیفه خاصی دارند. کلیدهای اصلی شامل حروف، اعداد و علامت‌ها هستند. علاوه بر این، کلیدهای عملکردی مانند F1 تا F12، کلیدهای ناوبری مانند کلیدهای جهت‌دار و کلیدهای ویژه مانند کلیدهای Ctrl و Alt نیز وجود دارند. طراحی کیبوردها معمولاً به گونه‌ای است که کاربر بتواند به راحتی و با سرعت بیشتری تایپ کند.

      تاریخچه کیبورد

      کیبوردها ریشه در ماشین‌های تایپ دارند که در اوایل قرن بیستم مورد استفاده قرار می‌گرفتند. با پیشرفت تکنولوژی، کیبوردهای الکترونیکی به وجود آمدند که قابلیت‌های بیشتری را ارائه می‌دادند. امروزه، کیبوردها به شکل‌های مختلفی از جمله بی‌سیم و ارگونومیک طراحی می‌شوند تا راحتی و کارایی بیشتری را برای کاربران فراهم کنند.

      نکات جالب درباره کیبورد

      1. چیدمان QWERTY: بیشتر کیبوردها به چیدمان QWERTY طراحی شده‌اند که نام آن از اولین شش حرف در ردیف بالایی حروف است. این چیدمان به گونه‌ای طراحی شده که سرعت تایپ را افزایش دهد و از گیر کردن کلیدها در ماشین‌های تایپ اولیه جلوگیری کند.

      2. کیبوردهای مکانیکی: این نوع کیبوردها از سوئیچ‌های مکانیکی برای هر کلید استفاده می‌کنند که تجربه تایپ کردن را بسیار لذت‌بخش‌تر می‌کند. این کیبوردها معمولاً برای گیمرها و نویسندگان حرفه‌ای محبوب هستند.

      3. کیبوردهای ارگونومیک: این کیبوردها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که فشار کمتری به مچ دست و انگشتان وارد کنند. این نوع کیبوردها برای افرادی که ساعت‌های طولانی را به تایپ می‌پردازند، بسیار مفید هستند.

      4. کیبوردهای دوزبانه: بسیاری از کیبوردها به کاربران این امکان را می‌دهند که به راحتی بین زبان‌ها جابجا شوند. این قابلیت به ویژه برای افرادی که به دو یا چند زبان تسلط دارند، بسیار مفید است.

      5. کیبوردهای لمسی: با پیشرفت تکنولوژی، کیبوردهای لمسی نیز به بازار آمده‌اند. این کیبوردها معمولاً در دستگاه‌هایی مانند تبلت‌ها و گوشی‌های هوشمند استفاده می‌شوند و به کاربران این امکان را می‌دهند که بدون نیاز به کلیدهای فیزیکی، تایپ کنند.

      گذشته‌ی ساده keyboard چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده keyboard در زبان انگلیسی keyboarded است.

      شکل سوم keyboard چی میشه؟

      شکل سوم keyboard در زبان انگلیسی keyboarded است.

      شکل جمع keyboard چی میشه؟

      شکل جمع keyboard در زبان انگلیسی keyboards است.

      وجه وصفی حال keyboard چی میشه؟

      وجه وصفی حال keyboard در زبان انگلیسی keyboarding است.

      سوم‌شخص مفرد keyboard چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد keyboard در زبان انگلیسی keyboards است.

      ارجاع به لغت keyboard

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «keyboard» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/keyboard

      لغات نزدیک keyboard

      • - key word
      • - key(-)in
      • - keyboard
      • - keyboard enirv
      • - keyboard perforator
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.