گذشتهی ساده:
killed timeشکل سوم:
killed timeسومشخص مفرد:
kills timeوجه وصفی حال:
killing timeوقت گذراندن، وقت پر کردن، وقت تلف کردن، وقتکشی کردن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کالوکیشنهای متوسط
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
While waiting for public transport, individuals frequently kill time by engaging with their smartphones or reading a book.
در حین انتظار برای حملونقل عمومی، افراد اغلب با کار با گوشی هوشمند یا خواندن کتاب وقت پر میکنند.
Participants in the study were instructed to kill time by completing a series of simple cognitive tasks before the main experiment commenced.
به شرکتکنندگان در مطالعه دستور داده شد که با انجام یکسری کارهای شناختی ساده قبلاز شروع آزمایش اصلی، وقت بگذرانند.
I went to the bookstore to kill time before my appointment.
به کتابفروشی رفتم تا قبلاز قرارم وقت بگذرانم.
We played cards to kill time while waiting for the train.
درحالیکه منتظر قطار بودیم، برای وقت پر کردن ورق بازی کردیم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «kill time» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/kill-time