آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Oriental

ˌɔːriˈent̬l ˌɔːriˈentl / / ˌɒri- ˌɔːriˈentl / / ˌɒri-

معنی oriental | جمله با oriental

noun adjective

شرقی، مشرقی، آسیایی، خاوری

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

Oriental food

خوراک خاور دور (به‌ویژه چینی)

Oriental studies

مطالعات وابسته به خاور زمین

نمونه‌جمله‌های بیشتر

The best Oriental rugs are made in Iran.

بهترین فرش‌های خاورزمین در ایران ساخته (بافته) می‌شود.

Many Orientals have immigrated to Canada.

بسیاری از بومیان خاور دور به کانادا مهاجرت کرده‌اند.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد oriental

  1. adjective said of people
    Synonyms:
    asian eastern chinese japanese far-eastern near Eastern byzantine
  1. noun A member of an Oriental race; the term is regarded as offensive by Asians (especially by Asian Americans)
    Synonyms:
    oriental person

ارجاع به لغت oriental

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «oriental» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/oriental

لغات نزدیک oriental

پیشنهاد بهبود معانی