تغییر الگو، تحول اساسی (در دیدگاه یا روش انجام کارها)، تغییر نگرش، تغییر الگوواره، ساختارشکنی، هنجارشکنی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The rise of artificial intelligence has caused a paradigm shift in the global job market.
ظهور هوش مصنوعی باعث ایجاد یک تحول اساسی و تغییر الگو در بازار کار جهانی شده است.
The internet created a huge paradigm shift in how traditional businesses sell their products.
اینترنت تغییر الگوی بزرگی در نحوهی فروش محصولات توسط کسبوکارهای سنتی ایجاد کرد.
A paradigm shift in medicine emphasized prevention over treatment.
تحول اساسی در پزشکی، بر پیشگیری بهجای درمان تأکید کرد.
The company's new management brought a paradigm shift in decision-making.
مدیریت جدید شرکت یک تغییر الگو در فرایند تصمیمگیری ایجاد کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «paradigm shift» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/paradigm-shift