Shelves

ʃelvz ʃelvz
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun plural
قفسه‌ها، طبقه‌ها، طاقچه‌ها

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
- The books on the shelves were organized by genre.
- کتاب‌های روی قفسه‌ها بر اساس ژانر مرتب شده بودند.
- She carefully arranged the picture frames on the shelves.
- او بادقت قاب عکس‌ها را روی طاقچه‌ها مرتب کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد shelves

  1. noun a cupboard rack
    Synonyms:
    cupboards racks counters
  1. verb hold back to a later time
    Synonyms:
    delays holds postpones defers adjourns stays prolongs suspends waits tables remits waives
    Antonyms:
    executes implements doth
  1. noun a ledge
    Synonyms:
    ledges layers banks racks brackets counters rock mantels shallows shoals mantles stratums
  1. verb to arrange
    Synonyms:
    arranges spaces ranges suspends
  1. verb to put aside as though on a shelf:
    Synonyms:
    defers

ارجاع به لغت shelves

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «shelves» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/shelves

لغات نزدیک shelves

پیشنهاد بهبود معانی