آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴

    Territorial

    ˌterəˈtɔːriəl ˌterɪˈtɔːriəl

    شکل جمع:

    territorials

    صفت تفضیلی:

    more territorial

    صفت عالی:

    most territorial

    معنی territorial | جمله با territorial

    adjective C2

    سرزمینی، ارضی، ناحیه‌ای، محلی، منطقه‌ای

    We have no territorial claims on your country.

    ما هیچ‌گونه ادعای ارضی نسبت به کشور شما نداریم.

    The treaty defines the territorial boundaries between the two regions.

    این معاهده مرزهای سرزمینی بین دو منطقه را مشخص می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    territorial waters

    آب‌های ساحلی

    a territorial species

    گونه‌ی قلمرودار

    the Territorial Army of Great Britain

    ارتش پدافند محلی بریتانیای کبیر

    noun countable

    (Territorial) سرباز ذخیره، عضو ارتش ذخیره، نیروی داوطلب (سربازانی که حرفه‌ای نیستند و به‌صورت پاره‌وقت و داوطلبی آموزش نظامی می‌بینند)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    My grandfather was a territorial during World War II.

    پدربزرگم درطول جنگ جهانی دوم یکی از نیروهای ذخیره‌ی ارتش بود.

    The territorials were called up during the national emergency.

    در زمان بحران ملی، سربازان داوطلب ارتش فراخوانده شدند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد territorial

    1. adjective relating to or restricted to a particular territory
      Synonyms:
      regional provincial sectional
    1. noun a territorial military unit
      Synonyms:
      territorial reserve
    1. adjective displaying territoriality; defending a territory from intruders
      Antonyms:
      nonterritorial
    1. adjective belonging to the territory of any state or ruler
      Antonyms:
      nonterritorial extraterritorial

    سوال‌های رایج territorial

    شکل جمع territorial چی میشه؟

    شکل جمع territorial در زبان انگلیسی territorials است.

    صفت تفضیلی territorial چی میشه؟

    صفت تفضیلی territorial در زبان انگلیسی more territorial است.

    صفت عالی territorial چی میشه؟

    صفت عالی territorial در زبان انگلیسی most territorial است.

    ارجاع به لغت territorial

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «territorial» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/territorial

    لغات نزدیک territorial

    • - terrine
    • - territ
    • - territorial
    • - territorial waters
    • - territorialism
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.