ادبی death, passing away, departure, expiration, decease, demise
death
passing away
departure
expiration
decease
demise
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پساز رحلت مادرم...
after my mother's death...
از رحلت ناگهانی همکارمان بسیار ناراحت شدیم.
We were saddened by the sudden departure of our colleague.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «رحلت» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/رحلت