sap, energy, last breath of life, spryness, steam, zip, vigor, vim, vitality, gusto, zing, oomph, kick
sap
energy
last breath of life
spryness
steam
zip
vigor
vim
vitality
gusto
zing
oomph
kick
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
کمکم رمق او تحلیل رفت.
Gradually his energy was spent.
ساعتهای طولانی کار، رمق او را گرفت.
The long hours of work began to sap his energy.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «رمق» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/رمق