vague, implicit, implied, dubious
vague
implicit
implied
dubious
وقتی از او دربارهی برنامههای آیندهاش پرسیدند، پاسخی سربسته داد.
She gave a vague answer when asked about her future plans.
تهدید سربسته
an implicit threat
closed, packaged, sealed, capped, lidded
closed
packaged
sealed
capped
lidded
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
تمام پاکتها سربسته و آمادهی ارسال هستند.
All the envelopes are closed and ready to be mailed.
اقلام سربسته در انبار نگهداری میشوند.
The packaged items are stored in the warehouse.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «سربسته» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/سربسته