feast, party, festival, banquet, carnival, revel, fete, junket, bash, blowout, rejoicing, dinner, regalement
feast
party
festival
banquet
carnival
revel
fete
junket
bash
blowout
rejoicing
dinner
regalement
داود به افتخار دوستش سور داد.
David threw a party in honor of his friend.
این سور برای چه داده میشود؟
What's the occasion for this banquet?
quantifier
quantifier
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «سور» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/سور