bubble, bulge, rise
bubble
bulge
rise
بعداز نشتی، یک طبله روی سقف ایجاد شده است.
There is a bubble forming on the ceiling after the leak.
دیوار یک طبله داشت که آویزان کردن قاب عکس را مشکل میکرد.
The wall had a bulge that made hanging pictures difficult.
tabla, (little) drum
tabla
drum
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او از کودکی یاد گرفت که طبله بنوازد.
She learned to play the tabla from a young age.
او در جشن با اشتیاق زیاد طبله را نواخت.
He played the little drum with great enthusiasm during the festival.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «طبله» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/طبله