leave of absence, leave, furlough, vacation, liberty
leave of absence
leave
furlough
vacation
liberty
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
کارش به او مجال رفتن به مرخصی را نمیدهد.
His work does not permit him to go on vacation.
به مرخصی طولانی رفتن
to go on an extended leave
او در مرخصی است.
He is on leave.
مهری میخواهد در دوران مرخصی خوب استراحت کند.
Mehri wants to rest well during her vacation.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «مرخصی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/مرخصی