آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

معتمد به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

اسم
فونتیک فارسی / mo'tamed /

trusted person, trustworthy, fiduciary, confidante, trustee, confidant

trusted person

trustworthy

fiduciary

confidante

trustee

confidant

آدم مورد اعتماد

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

مدیران شرکت معتمد سهامداران هستند.

Directors of a corporation are trustees for the stockholders.

صداقت گویایش او را به دوستی معتمد تبدیل کرد.

Her translucent honesty made her a trustworthy friend.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد معتمد

با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

متضاد:
غیرمعتمد ناموثق

ارجاع به لغت معتمد

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «معتمد» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/معتمد

لغات نزدیک معتمد

پیشنهاد بهبود معانی