popularity, good name, fame
popularity
good name
fame
وجاهت او در جامعه به او نفوذ زیادی داد.
Her popularity in the community gave her a strong influence.
وجاهت هنرمند برای او درهای زیادی را باز کرد.
The artist's fame opened many doors for him.
beauty, grace, pulchritude, attractiveness
beauty
grace
pulchritude
attractiveness
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
وجاهت گربهمانند آن رقاص باله
the feline grace of that ballet dancer
وجاهت شخصیت او باعث شده بود که بسیاری او را تحسین کنند.
The beauty of his character earned him many admirers.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «وجاهت» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/وجاهت