beginning, incipience, outset, commencement, start, onset, exordium, inception, kick-off, jump-off
beginning
incipience
outset
commencement
start
onset
exordium
inception
kick-off
jump-off
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
از ابتدا نسبت به من نظر خصومتآمیزی داشت.
From the start, he had an adversarial attitude toward me.
ابتدا خجالتی بود؛ ولی کمکم یاد گرفت خودی نشان دهد.
In the beginning she was timid, but she gradually learned to assert herself.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «ابتدا» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ابتدا