تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
- کمربند خود را بستن (سفت کردن)
- او از طنابی محکم برای بستن بستهها به هم استفاده کرد.
- شکاف زخم (یا بریدگی) را بستن
- آنها تصمیم گرفتند به دلایل ایمنی دسترسی به منطقه را ببندند.
- دولت قصد دارد معدن زغالسنگ را برای حفاظت از محیطزیست ببندد.
- اگر فروش بهبود نیابد، شرکت ممکن است تا پایان سال ببندد.
- قرارداد بستن
- از او خواسته شده است که یک بررسی نهایی روی گزارش ببندد.
- او معمولاً ویژگیهای منفی را به افرادی که خوب نمیشناسد، میبندد.
- او موفقیتش را به کار سخت و اراده بست.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «بستن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/بستن