بستن به انگلیسی

آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

به هم وصل کردن

فونتیک فارسی

bastan
فعل متعدی
to bind, to fasten, to tie, to hogtie, to ligate, to attach, to join, to link, to yoke, to rope, to strap, to chain, to truss, to lash, to fitch, to tether

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری

- کمربند خود را بستن (سفت کردن)

- to fasten one's belt

- او از طنابی محکم برای بستن بسته‌ها به هم استفاده کرد.

- She used a strong rope to bind the packages together.
مسدود کردن

فونتیک فارسی

bastan
فعل متعدی
to close, to to clog, to dam, to block, to blockade, to stop, to jam, to shut, to plug (up), to obstruct, to congest

- شکاف زخم (یا بریدگی) را بستن

- to close an incision

- آن‌ها تصمیم گرفتند به دلایل ایمنی دسترسی به منطقه را ببندند.

- They decided to block access to the area for safety reasons.
تعطیل کردن

فونتیک فارسی

bastan
فعل متعدی
to close down, to shut down, to recess, to discontinue, to go out of business

- دولت قصد دارد معدن زغال‌سنگ را برای حفاظت از محیط‌زیست ببندد.

- The government plans to close down the coal mine to protect the environment.

- اگر فروش بهبود نیابد، شرکت ممکن است تا پایان سال ببندد.

- If sales do not improve, the company may go out of business by the end of the year.
قطعی کردن

فونتیک فارسی

bastan
فعل متعدی
to do, to perform

- قرارداد بستن

- to do contract

- از او خواسته شده است که یک بررسی نهایی روی گزارش ببندد.

- She is asked to perform a final check on the report.
نسبت دادن

فونتیک فارسی

bastan
فعل متعدی
to assign, to attribute (to), to impute, to ascribe, to make someone out (to be something)

- او معمولاً ویژگی‌های منفی را به افرادی که خوب نمی‌شناسد، می‌بندد.

- He tends to assign negative traits to people he doesn't know well.

- او موفقیتش را به کار سخت و اراده بست.

- She ascribed her success to hard work and determination.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد بستن

  1. مترادف:
    فراز کردن قفل کردن کلون کردن
    متضاد:
    باز کردن وا کردن گشودن

ارجاع به لغت بستن

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «بستن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/بستن

لغات نزدیک بستن

پیشنهاد بهبود معانی