to stop, to stand, to prevent, to restrain
to stop
to stand
to prevent
to restrain
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
مدیر تصمیم گرفت پروژه را بهدلیل محدودیتهای بودجه بخشکاند.
The manager decided to stop the project due to budget constraints.
او مجبور شد کارش را بخشکاند تا به برخی مسائل فوری رسیدگی کند.
He had to stand his work to address some urgent issues.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «خشکاندن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/خشکاندن