آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴

      خوراک به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / khoraak /

      food, dish, fare, nourishment, nutriment, aliment, edibles, provisions, sustenance, nutrition, nurture, cuisine, refreshments, purveyance, rations, pabulum, plate, viand, diet, meat, treat, comestible(s), repast, victual, board, provender, feed, (informal) grub, din-din

      food

      dish

      fare

      nourishment

      nutriment

      aliment

      edibles

      provisions

      sustenance

      nutrition

      nurture

      cuisine

      refreshments

      purveyance

      rations

      pabulum

      plate

      viand

      diet

      meat

      treat

      comestible

      repast

      victual

      board

      provender

      feed

      grub

      din-din

      غذا، تغذیه، طعام

      انسان به خوراک نیاز دارد.

      a human being needs food

      برای مهمانان خوراک‌های گوناگونی پختیم.

      we cooked various dishes for the guests

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      موجودی خوراک ما داشت تمام می‌شد.

      our stock of previsions was running out

      خوراک این کودک فقط شیر است.

      this child's nourishment is only milk

      پُرخوراک

      a big eater

      خوراک بچه

      baby food

      خوراک پرکالری

      high-calorie food

      خوراک پرهیزی/ خوراک رژیمی/ پرودخوراک

      diet food

      خوراک پیش‌پخته

      pre-cooked food

      خوراک خورنده

      eater, feeder

      خوراک دام

      cattle food, animal food

      خوراک‌دهی برگی/ خوراک‌دهی به برگ گیاهان

      foliar feeding

      خوراک‌شناسی

      alimentology, food science, sitology

      خوراک کم‌کالری

      low-calorie food

      خوراک مرغ/غذایی که مرغ می‌خورد

      chicken feed

      اسم
      فونتیک فارسی / khoraak /

      meal, dose, course

      meal

      dose

      course

      وعده‌ی غذا، پُرس

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      شام دربردارنده‌ی هفت خوراک

      a dinner consisting of seven courses

      او روزی چهار خوراک غذا می‌خورد.

      she eats four meals a day

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد خوراک

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      آذوقه جیره خواربار خوردنی شیلان طعام طعمه غذا قوت مائده نان

      سوال‌های رایج خوراک

      خوراک یا خراک - کدام درست است؟

      شکل درست و معیار واژه «خوراک» است. «خوراک» به معنی غذای مصرفی انسان یا حیوان و مواد غذایی است و در زبان فارسی به همین صورت نوشته می‌شود.

      شکل «خراک» نادرست و غلط املایی است و در منابع رسمی و فرهنگ‌های لغت فارسی پذیرفته نیست.

      ارجاع به لغت خوراک

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «خوراک» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/خوراک

      لغات نزدیک خوراک

      • - خور
      • - خورابه
      • - خوراک
      • - خوراک آسان پز
      • - خوراک آماده
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.