آیکن بنر

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: پنج‌شنبه ۵ تیر ۱۴۰۴

    طعمه به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / to'me /

    prey, quarry, victim, kill, game, the hunted

    prey

    quarry

    victim

    kill

    game

    the hunted

    خوراک‌ جانور

    عقاب‌ها در آسمان چرخ می‌زدند و دنبال طعمه می‌گشتند.

    eagles were circling overhead looking for prey.

    عنکبوت صبر می‌کند تا طعمه کورکورانه وارد تار شود.

    The spider waits for the victim to blunder into the web.

    اسم
    فونتیک فارسی / to'me /

    bait, decoy, lure, ground bait, prize

    bait

    decoy

    lure

    ground bait

    prize

    ماده‌ای خوراکی برای صید گرفتن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    ماهیگیران از فضله‌ی کرم به‌عنوان طعمه استفاده می‌کردند تا ماهی‌های بیشتری را جذب کنند.

    The fishermen used worm castings as bait to attract more fish.

    پس از غروب خورشید، ماهی‌ها شروع به جمع شدن در اطراف طعمه کردند.

    As the sun set, the fish began to gather around the lure.

    اسم
    فونتیک فارسی / to'me /

    victim, gull, dupe

    victim

    gull

    dupe

    شخص یا چیزی که مور بهره‌کشی غیرمنصفانه قرار می‌گیرد

    بسیاری از مردم طعمه‌ی طرح کلاهبرداری آنلاین شدند.

    Many people fell victim to the online fraud scheme.

    او به دوستانش هشدار داد که طعمه‌ی جدیدترین کلاهبرداری نشوند.

    He warned his friends not to become dupes of the latest scam going around.

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد طعمه

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    خوراک غذا نواله خوردنی رزق روزی
    مترادف:
    صید
    مترادف:
    خوراک‌جانور

    سوال‌های رایج طعمه

    طعمه به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «طعمه» در زبان انگلیسی به bait یا prey ترجمه می‌شود که هر کدام کاربرد خاص خود را دارند.

    طعمه به هر چیز یا موجودی گفته می‌شود که برای جذب یا فریب هدفی به کار می‌رود. در ماهیگیری، طعمه غذایی است که به قلاب وصل می‌شود تا ماهی‌ها را جذب کند و به دام بیندازد. این طعمه می‌تواند طبیعی مانند کرم یا مصنوعی مثل طعمه‌های پلاستیکی باشد. همچنین در شکار، طعمه معمولاً موجودی است که شکارچی آن را دنبال می‌کند تا شکار کند، مثلاً خرگوش طعمه‌ی شیر است.

    فراتر از معنی طبیعی، «طعمه» در موقعیت‌های اجتماعی و روانی نیز به کار می‌رود. مثلاً فردی که در یک دام فریب یا سوءاستفاده گرفتار می‌شود، در اصطلاح به عنوان طعمه شناخته می‌شود. در این حالت، طعمه کسی است که بدون آگاهی به بازی دیگری در می‌آید و ممکن است قربانی نیرنگ یا کلاهبرداری شود.

    در دنیای تجارت و بازاریابی، گاهی محصولات یا پیشنهاداتی به عنوان طعمه عرضه می‌شوند تا مشتریان جذب شوند و سپس خدمات یا محصولات اصلی به آنها ارائه گردد.


    ارجاع به لغت طعمه

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «طعمه» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/طعمه

    لغات نزدیک طعمه

    • - طعم شیره افرا
    • - طعم کم
    • - طعمه
    • - طعمه آتش
    • - طعمه برای جلب حیوان
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.