submissive, amenable, sheepish, pliant, docile, gentle, ductile, meek, tractable, biddable, passive
submissive
amenable
sheepish
pliant
docile
gentle
ductile
meek
tractable
biddable
passive
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
اسب هرچه بیشتر با سوارکارش آشنا میشد، رامتر میگردید.
The horse grew more submissive as it became familiar with its rider.
او رامِ نصیحت بود و تمایل داشت از دیگران بیاموزد.
He was amenable to advice and willing to learn from others.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «رام» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/رام