همچنین میتوان از شیرجه زدن بهجای شیرجه رفتن استفاده کرد.
to dive, to plunge, to nose-dive, to duck, to dip, to pitch
to dive
to plunge
to nose-dive
to duck
to dip
to pitch
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
مهری در استخر شیرجه زد.
Mehri dived into the pool.
هواپیما برای انداختن بمبهایش شیرجه رفت.
The plane dipped to drop its bombs.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «شیرجه رفتن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/شیرجه رفتن