top, head, upper part, uppermost
top
head
upper part
uppermost
زیردریاییهای اتمی در صدر فهرست خواستههای نیروی دریایی بود.
Nuclear submarines were on top of the navy's wish list.
پدربزرگم در صدر میز نشست.
My grandfather sat at the head of the table.
first, beginning, early, start, front
first
beginning
early
start
front
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
تازهترین رمان این نویسنده کامیابی بزرگی بود و در هفتهی اول انتشار در صدر پرفروشترینها قرار گرفت.
The author's latest novel was a ten-strike, becoming a bestseller within its first week of release.
ادبی head, chief, director, chairman
head
chief
director
chairman
breast, thorax
breast
thorax
هر دو واژه «صدر» و «سدر» در زبان فارسی وجود دارند و هر دو از نظر املایی درست هستند، اما معنی و کاربرد متفاوتی دارند:
صَدر به معنی بالاترین قسمت، جلوی بدن، یا رأس و اوج چیزی است. این واژه در متون رسمی، ادبی و مذهبی کاربرد زیادی دارد.
سِدر نام درختی است که در مناطق گرمسیری رشد میکند و در متون دینی و گیاهشناسی به این نام شناخته میشود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «صدر» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/صدر