آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۳ دی ۱۴۰۴

      نشان به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / neshaan /

      sign, mark, symbol, brand, marker, trace, logo, token

      sign

      mark

      symbol

      brand

      marker

      trace

      logo

      token

      علامت

      او روی دیوار یک نشان گذاشت.

      She left a mark on the wall.

      نشان بالای مغازه مشتریان زیادی را جذب کرد.

      The sign above the shop attracted many customers.

      اسم
      فونتیک فارسی / neshaan /

      address, whereabouts

      address

      whereabouts

      آدرس، نشانی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      می‌توانی نشان رستوران را به من بدهی؟

      Can you give me the address of the restaurant?

      نقشه نشان‌ مکان گنج پنهان است.

      The map shows the whereabouts of the hidden treasure.

      اسم
      فونتیک فارسی / neshaan /

      medal, medallion, decoration, badge, insignia, emblem

      medal

      medallion

      decoration

      badge

      insignia

      emblem

      مدال

      او در مسابقه نشان طلا کسب کرد.

      She earned a gold medal in the competition.

      او یک نشان طلا به گردن داشت.

      She wore a gold medallion around her neck.

      اسم
      فونتیک فارسی / neshaan /

      target, bull's eye, quintain, mark

      target

      bull's eye

      quintain

      mark

      نشانه، هدف

      نشان در وسط میدان قرار داده شد.

      The target was placed in the center of the field.

      نشان قدیمی پس‌از سال‌ها استفاده، فرسوده و کهنه شده بود.

      The old quintain stood weathered and worn after years of use.

      سازه‌ی پیوندی
      فونتیک فارسی / -neshaan /

      a combining form (meaning: mark, symbol, trademark)

      a combining form

      دارای علامت

      خروس‌نشان

      bearing the trademark of a rooster

      ستاره‌نشان

      marked by a star

      سازه‌ی پیوندی
      فونتیک فارسی / -nehsaan /

      a combining form (meaning: reducing, extinguishing)

      a combining form

      کاهنده

      آتش‌نشان

      firefighter

      فرونشان

      reducer

      سازه‌ی پیوندی
      فونتیک فارسی / -neshaan /

      a combining form (meaning: spangled, decorated with)

      a combining form

      نصب‌شده

      الماس‌نشان

      decorated with diamonds

      جواهرنشان

      inlaid with diamonds

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد نشان

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      آرم امارت رمز علامت مدال نشانه نشانی
      مترادف:
      آیه اثر رد رگه
      مترادف:
      انگ تمغا داغ نقش
      مترادف:
      آماج تیر هدف
      مترادف:
      سراغ

      ارجاع به لغت نشان

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «نشان» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/نشان

      لغات نزدیک نشان

      • - نشاط و حرارت
      • - نشاف
      • - نشان
      • - نشان ^ در نمونه چاپی
      • - نشان ^ در نوشته
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.