آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: پنج‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۴

      نوک به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / nok /

      point, tip, apex, peak, spire, crest, pinnacle, vertex

      point

      tip

      apex

      peak

      spire

      crest

      pinnacle

      vertex

      قسمت باریک و تیز

      او تصمیم گرفت قبل‌از شروع امتحان، نوک مداد را تیز کند.

      She decided to point the pencil before the exam started.

      نوک زبان

      the apex of the tongue

      اسم
      فونتیک فارسی / nok /

      neb, bill, beak, rostrum, pecker

      neb

      bill

      beak

      rostrum

      pecker

      منقار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      جوجه با نوک خود دانه برمی‌دارد.

      A chicken picks food with its bill.

      نوک جذاب پرنده زیر نور خورشید می‌درخشید.

      The bird's vibrant neb glistened in the sunlight.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد نوک

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      نیش
      مترادف:
      منقار نول
      مترادف:
      راء‌س سر فرق قله
      مترادف:
      انتها بن بیخ ته ته تی

      سوال‌های رایج نوک

      نوک به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «نوک» در زبان انگلیسی به Tip یا Point ترجمه می‌شود.

      نوک به بخش تیز یا انتهایی یک جسم گفته می‌شود که معمولاً کوچک‌تر و باریک‌تر از سایر قسمت‌های آن است و ممکن است نقش عملکردی یا تزئینی داشته باشد. این بخش از اجسام می‌تواند در ابزارها، گیاهان، حیوانات و حتی اجسام روزمره دیده شود و اغلب برای انجام کار خاصی طراحی شده است، مانند سوراخ کردن، نوشتن، بریدن یا نشان دادن جهت. اهمیت نوک در کارکرد صحیح بسیاری از اشیاء و موجودات حیاتی است.

      در ابزارها و وسایل روزمره، نوک نقش کلیدی دارد. برای مثال، نوک قلم امکان نوشتن و رسم دقیق خطوط را فراهم می‌کند و نوک سوزن یا چاقو برای بریدن و دوختن ضروری است. طراحی دقیق و مناسب نوک در این ابزارها تأثیر مستقیم بر کیفیت عملکرد آن‌ها دارد. همین امر نشان می‌دهد که حتی کوچک‌ترین بخش یک ابزار می‌تواند اهمیت حیاتی در کارکرد کلی آن داشته باشد.

      در طبیعت، نوک گیاهان و حیوانات نیز نقش عملکردی دارد. نوک برگ‌ها یا شاخه‌ها به رشد بهتر گیاه کمک می‌کند و نوک پرندگان یا حیوانات کوچک ابزار اصلی آن‌ها برای تغذیه، شکار یا دفاع است. در این زمینه، نوک بخشی از ساختار آناتومیکی است که بقا و کارکرد روزمره موجودات را ممکن می‌سازد و نشان‌دهنده‌ی تطابق طبیعی با محیط است.

      از نظر استعاری و ادبی، نوک به معنای اوج، سرحد یا نقطه‌ای کوچک و حساس نیز به کار می‌رود. برای مثال، نوک کوه به بلندترین بخش آن اشاره دارد و نوک انگشتان می‌تواند نمادی از دقت و ظرافت باشد. این کاربردها در زبان و ادبیات نشان‌دهنده انعطاف معنایی واژه نوک و اهمیت آن در بیان مفاهیم دقیق و ظریف است.

      نوک بخشی کوچک اما حیاتی است که نقش عملکردی، تزئینی و معنایی متعددی دارد. این بخش می‌تواند در ابزارها، طبیعت و زبان اهمیت ویژه‌ای داشته باشد و عملکرد صحیح، زیبایی یا دقت را تضمین کند. شناخت و توجه به نوک، هم در طراحی و استفاده از اشیاء و ابزارها و هم در درک ویژگی‌های طبیعی و معنایی آن ضروری است.

      ارجاع به لغت نوک

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «نوک» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/نوک

      لغات نزدیک نوک

      • - نوفیدن از درد
      • - نوفیدن از غم
      • - نوک
      • - نوک اشیا
      • - نوک انگشت
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.