عامیانه a dull clumsy person
a dull clumsy person
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
تمام کردن هر کاری زمانی که یک یابو همکارت باشد، کار سختی است.
It's hard to get any work done when you have a dull clumsy person as a coworker.
همه در مهمانی متوجه ورود آن یابو شدند.
Everyone at the party noticed the entrance of that dull clumsy person.
او اغلب احساس یابو بودن میکند.
She often feels like a dull clumsy person.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «یابو» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/یابو