Accountability

əˈkaʊntəˌbɪləti əˌkaʊntəˈbɪləti
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable C1
مسئولیت‌پذیری، وظیفه‌شناسی، مسئولیت، پاسخ‌گویی، جواب‌گویی، جواب‌دهی، پاسخ‌دهی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- Mahan took accountability for his mistakes.
- ماهان مسئولیت اشتباهاتش را بر عهده گرفت.
- She emphasized the importance of accountability in her speech.
- او در سخنرانی‌اش بر اهمیت مسئولیت‌پذیری تأکید کرد.
- The new policy aims to increase accountability among employees.
- هدف سیاست جدید، افزایش مسئولیت‌پذیری در میان کارمندان است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد accountability

  1. noun the obligation or willingness to accept responsibility for one's actions, decisions, and their consequences
    Synonyms:
    liability answerability blameworthiness responsibility

ارجاع به لغت accountability

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «accountability» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/accountability

لغات نزدیک accountability

پیشنهاد بهبود معانی